خرید بک لینک
ابعاد شگفتِ شخصیت زن آرمانی...فرخنده باد هشتم مارس: روز جهانی بانوانHappy March 08th: Inteational Women's Dayدر کارت پستال های این روز که به مادران اهداء می شوند و یا همه روز در خانه هایی اروپایی/ آمریکایی، نوشته ای برگرفته از حروف نخست واژه ی زن/ woman را در قاب عکس می بینیم حکمت آمیز:W: wonderful wifeهمسری فوی العادهO: outstanding friendدوستی برجستهM: marvelous daughterدختری بی نظیرA: adorable sisterخواهری دوست داشتنیN: nurturing motherمادری پرورش دهنده زن آرمانی را حکیم توس در سرآغاز داستان بیژن و منیژه ی شاهنامه، با توصیف همسرش که دانا، دوست داشتنی و هنرمند است، معرفی می کند تا آن جا که می گوید:دلم بر همه کام پیروز کرد♤که بر من شب تیره، نوروز کرد...سعدی هم در بوستان، باب هفتم در عالم تربیت، خوشبختی را در آن می بیند که یاری همراه، پارسا و غمگسار، مرد درمانده را دریابد. پس اندرز می دهد:کسی برگرفت از جهان کامِ دل♡ که یک دل بُوَد با وی آرام دل...در این راستا، به محضر حافظ که می رویم و از او می خواهیم تصویری از زن موردِ نظرش را به ما بنمایاند، می فرماید:شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد♧بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد...شاهد: زیباروی بی نظیر است. موی و میان(کمر باریک) دو مشخصه ی مرد ایرانی در انتخاب یار بوده...اما "آن": خصوصیت منحصر به فرد زنی که چشمِ دلِ عاشق را از تمنای زنان دیگر باز می دارد...از این رو، اشاره ی رومن گاری(۱۹۸۰-۱۹۱۴)نویسنده ی لیتوانیایی فرانسوی در رمان خواندنی و دلنشینش: "بادبادک ها"، زیبایی یا جذابیت مورد علاقه و پایدارش را از زبان جوان عاشق، به حرکات /رفتار دختر مورد علاقه اش معطوف می دارد...(ص. ۲۶، به ترجمه ی ماه منیر مینوی، انتشارات توس)/هاشم حسینی، م

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 14:50

نوروزِ پیروز، بر دهان ها، سرودها دل افروز.../از طبیعت شکیبایی بیاموزیم و با توحیدِ درخت و باد، باران و خاک، برف و دلِ پاک، ستاره و مدار، زیر بار: شانه های پدران بردبار، لبخند کودک و مهر مادرانِ هشیار ...همراه!هم وطنِ بیدار!راستی!چند گام مانده تا فرود آمدِ بانوی سرافرازمان بهار؟

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 14:50

نامه به عزیزی جوان در همین حوالی...دوست عزیز!علت العلل عقب ماندگی ملی، در انتظار "گودو" ماندن و برای قهرمان/ ابرمرد آه کشیدن "عادم"های حقیقت و هویت از دست داده در فضاهای مجازی است...و این ویروس تقلید بی پدر و مادر! که خلق را تقلیدشان بر باد داد>ای دو صد لعنت بر این تقلید باد!بیا با هم این انتقاد گزنده ی آنتوان چخوف(۱۹۰۴ آلمان- ۱۸۶۰ روسیه)پزشک جسم و ادیب جان را که پدیدآورنده ی بیش از ۷۰۰ اثرِ معروف و خواندنی در جهان است، با هم بخوانیم:"اکثریت عظیم روشنفکرانی که من می شناسم، در جست و جوی چیزی نیستند و هیچ کاری نمی کنند و به دردِ کاری نمی خورند. همه اشان بد تحصیل کرده اند و به طورِ جدی مطالعه نمی کنند. در باره ی علوم فقط پر حرفی می کنند و از هنر هم کم سر در می آورند. همه اشان خودشان را می گیرند و با قیافه ی جدی گنده گویی می کنند و فلسفه می بافند. حال آن که پیش چشمشان کارگرها، غذا ندارند و چهل نفری در یک اتاق نامناسب می خوابند. پر واضح است که همه ی حرف های قشنگشان برای آن است که سر خود و دیگران را شیره بمالند.../ آنتوان چخوف: نمایشنامه ی باغ آلبالو.راستی! چند سال از این گفته می گذرد و روشنفکرنماهای دور و برمان چه هنگام می خواهند پوست اندازی کنند؟و دوست عزیز!این نیشتر تیز، کجای دمل خودشیفتگی روشنفکریِ من/ تو/ او/ ما/شما/آن ها را می دراند تا این همه چرک و کثافت تفرقه گرایی و انگ زنی را بیرون بریزد تا مردم به ستوه آمده از استبداد و این جاده صاف کن های ماله کشش نفس راحتی بکشند؟!***هاشم حسینی: روزنوشت های شبح در گشت و گذار سرزمین محروسه/پنج روز مانده تا نفس آخر این زمستان/Wednesday:March 15, 2023 + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 23:19 توسط هاشم حسین

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 14:50

عکس: ثبت ابدی لحظه ای ست که شهادت می دهد...✍️

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: يکشنبه 7 اسفند 1401 ساعت: 17:36

دیدار با میکل آنژِ اهوازی/ سکانسی از سفرنامه ی اوکسین✍️

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: يکشنبه 7 اسفند 1401 ساعت: 17:36

اهواز: شهر بمباران شدهسکانس اول: جا شیر...جا شیر...جا شیر...دومین روز اوکسین گردی است.در سه راه خرمشهر، همراه با دوستِ جوانِ گیتار به کول که او هم می خواهد به فلکه ی چیتای زیتون برود، به سوی سواری های خطی می رویم. راننده ای ریزه و سیاه چرده با دیدن ما بانگ می زند: جا شیر....جا شیر....جا شیر....تصور می کنم با گویش خاص خود مقصد را اعلام می کند. اما نه، نزدیکتر که می شویم، "جاشیر" شفاف تر و محکم تر تکرار می شود.- آقا! ما میدانِ چهار شیر می رویم.سراپایمان را ورانداز می کند. بو می کشد با دو انگشت تلنگری به پشت دست من می زند و واپس می پرد: ببخشین! شما از مریخ میاین؟!جوان با اعتماد به نفس پاسخش می دهد: نه، ما قلبمان این جا می تپه... من بچه ی زیتونم.و شمرده شمرده مقصدمان را می گوید: چهار...شیر...چهار تا شیر....راننده، رو به رویش می ایستد. پوزخند می زند: شیری مَندِه مینه اهواز که هی شیر شیر ئی کنی؟!- کجا بردنشون؟- تُو قفس...قهقه ای می زند: البته مُ شما را می برُم جاشون....جای شیرا....برای همی می گُم جا شیر....جا شیر...پیاده می روم به سوی کارگاه زیر پل، مرد مهربان مرا به صحبت می کشد. اهل کجایی؟ اوکسین. شگفت زده نگاهم می کند:اوکسین؟!راحت می گویم: آره! شهر باستانی اوکسین.- کجا هستش یی اوکسین؟- مریخ!خوش خیال به جستجو، می روم به سوی حوضچه ها، می گردم شاید شیرهای چهارجانب را ببینم. نمی یابم. برایش از شیرهای سنگی بختیاری می گویم: یادگارهای دلاوری...سرش را به تاَیید تکان می دهد. توضیح می دهم: هر جا باشم نمادهای رویاهایم پله پله پدیدار می شوند. هر پله نمادی از زادگاهم، طفولیت، نوجوانی و شهر جوانیم است. پا بر آن ها می گذارم، بالا می روم تا ایستاده بر ستیغ، به سوی ناکجاآبادی دیگر بال ب

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: يکشنبه 7 اسفند 1401 ساعت: 17:36

صفحه بندی